تبلیغات
اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی

اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی
قالب وبلاگ


اخبار و اطلاعیه های مدیر وبلاگ
سلام دوستان
برای حمایت از وبلاگ خریدهای خودتونو از محصولات وبلاگ انجام بدهید.تشکر
------------------------------------------------------------------------------------------


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه R

402) Roly_poly
403) تپل مپل، چاق و چله

404) Rome was not built in a day
405) گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی

406) row
407) ردیف

408) rub it in
409) سرزنش کردن

410) ruler
411) خط كش

412) Rumour has it that
413) در افواه شایع است که...

414) run
415) گذشته ی
416) to run دویدن

417) run for
418) در انتخابات کاندید شدن

419) run out of
420) تمام کردن-تمام شدن

421) run sb /sth to earth
422) دنبال کردن-شکار کردن

423) run that by me again
424) دیگه تکرار نکن

425) run up
426) در نزدیکی-در شُرف

427) running
428) دوان

429) sadly
430) با ناراحتی-از روی ناراحتی

431) said

432) گذشته ی
433) to say گفتن

434) Said I despise that I adore you
435) و از اینکه بپرسنمت متنفرم

436) Said it's not fair
437) گفتم که این منسفانه نیست

438) sail
439) با کشتی رفتن-حرکت کردن

440) Saint Peter's Gate
441) دروازه‌ی سنت پیتر

442) Salient
443) برجسته - نمایان - چشمگیر

444) Salvation is not in piety
445) چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

446) same grammetical pattern
447) الگوی یکسان دستوری

448) same office
449) همان شرکت-همان اداره

450) sanitation activities
451) فعالیتهای پاکسازی




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(159)،
[ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه R

351) replete
352) لبریز - مملو - مالامال

353) reply
354) پاسخ دادن-جواب دادن

355) Republican
356) جمهوری خواه

357) Republican candidate
358) کاندیدای جمهوری خواه

359) repudiate
360) رد کردن _ نپذیرفتن

361) request
362) درخواست کردن-خواهش کردن

363) resolution
364) تصمیم-راه حل، نتیجه

365) resume
366) از سر گرفتن

367) resurgence
368) تجدید فعالیت، طغیان مجدد

369) retired
370) باز نشسته

371) Retort
372) جواب سریع - جواب متقابل - حاضر جوابی

373) rich
374) ثروتمند

375) right away
376) فورا

377) right now
378) همین حالا

379) Right now I feel invisible to you, like I'm not real
380) الان احساس می کنم که برات نامرئی شدم، انگار واقعی نیستم

381) right off the bat
382) فورا ، بلافاصله ، بدون معطلی

383) Right – hand side
384) دست راست

385) ring
386) انگشتر

387) ring a bell
388) چقدر به نظر آشنا می رسه

389) ripe
390) رسیده

391) Rise
392) بالا امدن-طلوع کردن

393) risk
394) به خطر انداختن

395) Rock the boat
396) سنگ جلوی پای کسی انداختن

397) rode
398) گذشته ی
399) to ride سوار شدن

400) Rolling through the countryside
401) به طرف حومه شهر در حرکت بودیم




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(158)،
[ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه R

301) rear-view mirror
302) آینه بغل در وسایل نقلیه

303) rebuke
304) توبیخ کردن _ ملامت کردن

305) Recall
306) درباره زنگ زدن

307) receive
308) پذیرفتن-دریافت کردن

309) receive with open arm
310) با اغوش باز پذیرفتن

311) recently- lately
312) اخیرا-به تازگی

313) reckless abandon
314) بی خیالی، بی دقتی

315) recompense
316) دادن چیزی به کسی برای تشکر و سپاسگزاری

317) Red shoes
318) كفش های قرمز

319) reduce the amount of oily food you consume
320) از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی كم كنید

321) reduce the amount of tea you consume
322) مصرف چای روزانه را كم كنید

323) reducing costs
324) افزایش دادن سود-زیاد کردن

325) reed
326) قلم درشت

327) refuse
328) امتناع کردن

329) regardless of
330) صرفنظر از این مسئله

331) Registering for classes
332) ثبت نام کلاس ها

333) remember
334) به خاطر سپردن

335) remembers
336) به یاد اوردن

337) remembers locking the door.
338) بستن در را به خاطر می اورد

339) remembers to
340) یادش می ماند

341) Remoteness and friendship
342) دوری و دوستی

343) render
344) موجب شدن، کشاندن به،

345) rendition
346) بازگردانی، تحویل، تسلیم

347) rep
348) نماینده

349) repaired the car.
350) اتومبیل را تعمیر كرد




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(157)،
[ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه p

251) Put some elbow grease into
252) آستین برای کاری بالا زدن

253) put someone on a pedestal
254) از کسی بت ساختن ، مثل بت کسی را ستایش کردن

255) Put yourself to gether
256) حواست را جمع کن

257) quick
258) سریع

259) quickly
260) به سرعت

261) quiet
262) ساکت

263) quit
264) ترک کردن

265) quite
266) همه-کاملا

267) quite a few
268) تعداد زیادی

269) quite afew came
270) مردم زیادی آمدن

271) ragout
272) غذائی که با سبزیجات و گوشت آب پز شده درست میشود

273) Rain cats and dogs
274) سخت و شدید باریدن

275) RAIN OR SHINE
276) در هر شرایطی-هر طور شده

277) Rainfall excess
278) بارش مازاد

279) Rainfall intensity
280) شدت باران

281) Ran answer
282) جواب سر بالا

283) random killer
284) قاتل بدون نقشه ی قبلی

285) rapturous
286) شور شعف، هیجان انگیز

287) rarely
288) به ندرت

289) Reaching for her hand
290) دستاش رو در دستام گرفتم

291) Read My Name
292) نام مرا بخوان

293) really?
294) مرگ من

295) reap the benefits
296) مزایا

297) reap the benefits of something
298) از مزایای چیزی بهره مند شدن

299) rear-end collision
300) تصادف از پشت




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(156)،
[ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه p

201) pull someone’s leg
202) سر به سر كسی گذاشتن

203) PULL STRINGS
204) پارتی بازی كردن. اعمال نفوذ كردن

205) pull the plug on sb
206) زیراب کسی را زدن

207) Pull your carpet out of the water
208) گلیمتو از آب بکش

209) pull your own weight
210) گلیمتو از آب بکش

211) Pulling someone leg
212) سر به سر کسی گذاشتن

213) punish
214) تنبیه کردن

215) push
216) هُل دادن

217) push arround the bush
218) طفره رفتن

219) pushy
220) پر رووووووووووو،سمج

221) Pusy cat
222) پیشی

223) Put 2 and 2 together
224) حساب دو دو تا چهار تا

225) put aside
226) چیزی را کنار گذاشتن

227) put heads to gether
228) مشورت كردن

229) put his tail between his legs
230) دمش را روی کولش گذاشت

231) Put it down to bad luck
232) اینو به حساب بدشانسی بگذار

233) Put it on my tap
234) بزن به حساب من

235) put me down
236) خراب کردن

237) Put not a naked sword in a mad man's hand
238) تیغ را به دست زنگی مست نده.

239) put off
240) به تعویق انداختن

241) Put on
242) پوشیدن

243) put on air
244) جو گیر شدن

245) put on weight
246) وزن اضافه کردن

247) put one's foot in it
248) نسنجیده حرف زدن

249) put one's money where one's mouth is
250) به قول خود وفا کردن




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(155)،
[ شنبه 24 اردیبهشت 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه p

151) post no bills
152) چسباندن اعلان ممنوع

153) postpone
154) لغو کردن

155) practice
156) تمرین کردن

157) Practice makes perfect
158) کار نیکو کردن از پُر کردن است

159) Practice what you preach
160) به آنچه میگی عمل کن.

161) pragmatic
162) واقع بین بودن

163) prefer
164) ترجیح دادن

165) premature baby
166) بچه ی تازه به دنیا امده

167) present company excepted
168) بلا نسبت دوستان

169) press charges
170) شکایت کردن

171) pretend
172) وانمود کردن

173) Prevail
174) برنده شدن

175) prevention is better than cure
176) پیش گیری بهتر از درمان

177) private ballot
178) رای شخصی

179) Produce
180) تولید كردن

181) Professors and different curriculum
182) استاد ها و برنامه آموزشی

183) promise sb the earth
184) به کسی وعده سر خرمن دادن

185) Promotion
186) ترفیع

187) Properly
188) كاملاً

189) protractor
190) نقاله

191) prowess
192) قابلیت

193) PTO
194) انجمن اولیا و مربیان

195) public figure
196) سرشناس، مشهور.

197) public_phone
198) تلفن عمومی

199) pull some ones leg
200) به مسخره گرفتن كسی.دست انداختن كسی




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(154)،
[ جمعه 23 اردیبهشت 1390 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه p

101) Please
102) لطفا

103) please be seated
104) بفرمایید بنشینید

105) Please close the cutrain, if possible
106) اگر میشود پرده ها را بكشید.

107) Please close the shutters
108) لطفا كركره ها را ببندید.

109) Please do not take offense
110) ترا خدا دلخور نشو.

111) Please don't cry
112) خواهش می‌کنم گریه نکن

113) Please fill out this admission form
114) لطفا این فرم پذیرش را پر كنید.

115) Please lie down
116) خواهش میكنم دراز بكشید

117) Please make up this prescription
118) لطفا این نسخه را بپیچید.

119) Please open the door.
120) لطفاً درب را باز كن

121) Please raise the head of the bed
122) در بیمارستان) خواهشمندم سر تخت را بالا بیاورید.

123) Please tell me about your general state of health
124) لطفا وضع کلی سلامت جسمی اتان را به من بگوئید.


125) please try on this shirt
126) لطفا این پیراهن را پرو کنید.

127) Please wait until we call you
128) منتظر باشید تا صدایتان بزنیم.

129) Please, God, let it be
130) خدایا، لطفا بذار همینطور (تو رویا) بمونم

131) pledge
132) قول دادن، متعهد شدن،

133) plenty,in time of adversity not one many twenty
134) تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم.

135) Point to the exact place.
136) محل دقیق درد را نشان دهید.

137) poke ones's nose into something
138) در کاری فضولی کردن ، در کاری دخالت بی جا کردن

139) politely
140) مودبانه

141) Poor by condition, rich by ambition
142) هر میمونی زشت ترست ، بازیش بیشتر است

143) Poor excuse
144) عذر غیر موجه

145) Poor fellow
146) بنده خدا

147) Poor thing, I pity him
148) طفلكی، دلم براش سوخت

149) population
150) جمعیت




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(153)،
[ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]


اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی-گروه p

51) Pick the phone up
52) تلفن رو بردار

53) pick up
54) چیزی را برداشتن

55) picking on
56) سر به سر کسی گذاشتن

57) piece of cake
58) مثل اب خوردن

59) pig_ headed
60) کله شق،یکدنده

61) piggy bank
62) بانک شعبه ای

63) pigs might fly
64) خواب دیدی خیر است

65) pin
66) سوزن ته گرد

67) pipe.
68) لوله

69) Piping for the deaf and dancing for the blind
70) چه برای کر بزنی ، چه برای کور برقصی.

71) Placid
72) آرام - متین

73) plan
74) قصد داشتن

75) planning application
76) تقاضانامه ساخت و ساز

77) plant
78) گیاه

79) play a lone hand
80) دست تنها بودن

81) play a part in
82) ایفای نقش کردن

83) play ball with someone
84) دست به دست کسی دادن ، با کسی همکاری کردن

85) play gooseberry
86) سر خر بودن ، موی دماغ بودن ، مزاحم بودن

87) PLAY IT BY EAR
88) بدون تدارك قبلی كاری را انجام دادن

89) Play it cool
90) دستپاچه نشو-خونسرد باش-عادی رفتار کردن

91) Play something by ear
92) کاری و ییهویی و بدون برنامه قبلی انجام دادن

93) Playing by the rules
94) با قوانین بازی کرده اند

95) Playing involve breaking
96) بازی اشکنک داره ، سر شکستنک داره.

97) Pleas exuse my back
98) ببخشید پشتم به شماست

99) pleas give my best regards to him
100) سلام مرا به او برسانید




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات انگلیسی با ترجمه فارسی(152)،
[ چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب