تبلیغات
اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی

اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی
قالب وبلاگ


اخبار و اطلاعیه های مدیر وبلاگ
سلام دوستان
از فردا 22 آذر سری آخر و پایانی مطالب انگلیسی را براتون میگذارم.
------------------------------------------------------------------------------------------

جوک انگلیسی با ترجمه فارسی

Mr.Bean Science
.
I was stuck in ELEVATOR for 3 hrs
Due to electric failure
Mr.Bean:
Ya me too
I was stuck on ESCALATOR for 5 hrs

جک مستربین
از زمانی که برق رفت من تو آسانسور 3 ساعت گیرکردم.
.
مستربین:
من هم همین طور!!
من 5 ساعت رو پله برقی گیرکردم.
=====================

(husband & Wife )
husband: Will U marry , after I die.
Wife : No I will live with my sister.

Wife : Will U marry , after I die.
husband: No I will also live with your sister

( زن و شوهر )شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟
زن : نه من با خواهرم زندگی می کنم...
زن : بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟
شوهر : نه من هم با خواهرت  زندگی می کنم.
=====================

Future plans of childrens:
Future plans of childrens:
Teacher asks children, what do u wish 2 do in future?
Adnan: I want 2 b a pilot.
Wakeel: I want 2 b a doctor.
Bina: I want 2 b a good mother.
Shariq : I want 2 help Bina.

شغل آینده بچه ها
شغل آینده بچه ها:
معلم از دانش آموزان پرسید که می خواهید در آینده چکاره شوید؟
ادنان : من می خواهم خلبان بشم.
واکیل : من میخوام دکتر بشم.
بینا : من می خوام مادری خوب بشم.
شریک : من میخوام به بینا کمک کنم.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ پنجشنبه 30 مهر 1388 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

گاوچران(با ترجمه فارسی)
 
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolen.
He went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling.  "Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? " he yelled with surprising forcefulness. No one answered.  "Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I dun in Texas! And I don’t like to have to do what I dun in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, “Say partner, before you go... what happened in Texas?” The cowboy turned back and said, “I had to walk home.”

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنی‌اش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است.
او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحه‌اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟!»  کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!» بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه.

 




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ چهارشنبه 29 مهر 1388 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

دو پیرمرد - با ترجمه فارسی

Two old gentlemen lived in a quiet street in Paris. They were friends and neighbours, and they often went for walks together in the streets when the weather was fine Last Saturday they went for a walk at the side of the river. The sun shone, the weather was warm, there were a lot of flowers everywhere, and there were boats on the water The two men walked happily for half an hour, and then one of them said to the other, 'That's a very beautiful girl'Where can you see a beautiful girl?' said the other. 'I can't see one anywhere. I can see two young men. They are walking towards us The girl's walking behind us,' said the first man quietly 'But how can you see her then?' asked his friendThe first man smiled and said, 'I can't see her, but I can see the young men's eyes


دو پیرمرد با شخصیت در یك خیابان آرام در پاریس زندگی می‌كردند. آن‌ها دوست و همسایه بودند، و اغلب در روزهایی كه هوا خوب بود برای پیاده‌روی به خیابان می‌رفتند.
شنبه‌ی گذشته برای پیاده‌روی به كنار رودخانه رفتند. خورشید می‌درخشید، هوا گرم بود، تعداد زیادی گل در همه جا روییده بود، و قایق‌هایی كه در آب بودند.
دو مرد با خوشحالی یك ساعت و نیم قدم زدند، و در آن هنگام یكی از آن‌ها به دیگری گفت، چه دختر زیبایی.
اون یكی گفت: دختر زیبا كجاست كه می تونی ببینیش؟ من نمی‌تونم ببینمش. فقط دو تا مرد جوان را دارم می‌بینم كه روبری ما در حال قدم زدن هستند.
مرد اولی به آرومی گفت: دختر داره پشت ما راه میاد
دوستش گفت: پس چگونه می‌تونی اونو ببینی
مرد اولی لبخند زد و گفت: من اونو (دخترو) نمی‌تونم ببینم، اما چشمای آن دو مرد جوان رو كه می‌تونم ببینم.

 





طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

دستکش های ابی - با ترجمه فارسی

Miss Williams was a teacher, and there were thirty small children in her class. They were nice children, and Miss Williams liked all of them, but they often lost clothes
It was winter, and the weather was very cold. The children's mothers always sent them to school with warm coats and hats and gloves. The children came into the classroom in the morning and took off their coats, hats and gloves. They put their coats and hats on hooks on the wall, and they put their gloves in the pockets of their coats
Last Tuesday Miss Williams found two small blue gloves on the floor in the evening, and in the morning she said to the children, 'Whose gloves are these?', but no one answered
Then she looked at Dick. 'Haven't you got blue gloves, Dick?' she asked him Yes, miss,' he answered, 'but those can't be mine. I've lost mine'


خانم ویلیامز یک معلم بود، و سی کودک در کلاسش بودند. آن‌ها بچه‌های خوبی بودند، و خانم ویلیامز همه‌ی آن‌ها را دوست داشت، اما آن ها اغلب لباس ها ی خود را گم می کردند.
زمستان بود، و هوا خیلی سرد بود. مادر بچه ها همیشه آنها را با کت گرم و کلاه و دستکش به مدرسه می فرستادند. بچه ها صبح داخل کلاس می آمدند و کت، کلاه و دستکش هایشان در می آوردند. آن ها کت و کلاهشان را روی چوب لباسی که بر روی دیوار بود می‌گذاشتند، و دستکش ها را نیز در جیب کتشان می ذاشتند.
سه شنبه گذشته هنگام غروب خانم ویلیامز یک جفت دستکش کوچک آبی بر روی زمین پیدا کرد، و صبح روز بعد به بچه ها گفت، این دستکش چه کسی است؟ اما کسی جوابی نداد.
در آن هنگام به دیک نگاه کرد و از او پرسید. دیک، دستکش های تو آبی نیستند؟
او پاسخ داد. بله، خانم ولی این ها نمی تونند برای من باشند. چون من برای خودمو گم کردم.

 




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ دوشنبه 27 مهر 1388 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

نوشته های زیبای انگلیسی با ترجمه فارسی

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی


ادامه مطلب

طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ یکشنبه 26 مهر 1388 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

اصطلاحات انگلیسی با ترجمه فارسی
 
talk nineteen to the dozen
بسیار سریع صحبت کردن

talk the hind legs off a donkey
صحبت کردن بدون مکث

talk something through / over
بحث کردن درباره چیزی

talk something up
چیزی را مهم جلوه دادن

talk someone into doing
کسی را متقاعد کردن در انجام کاری

talk someone through something
دادن دستورالعمل گام به گام به شخصی

talk under your breath
آهسته صحبت کردن .طوریکه کسی متوجه نشود

talk rubbish
غیر منطقی صحبت کردن

talk around the subject
حاشیه پردازی و نپرداختن به اصل موضوع

talk highly of someone
کسی را تحسین کردن

to give someone a talking-to
صحبت کردن با کسی از روی عصبانیت


ادامه مطلب

طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ جمعه 24 مهر 1388 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

جمله های زیبای انگلیسی با ترجمه فارسی

Friendship is not about finding similarities, it is about respecting differences. You are not my friend coz you are like me, but because i accept you and respect you the way you are
دوستی پیدا کردن شباهتها نیست،بلکه احترام به تفاوتهاست.شما دوست من نیستید چون شیبه منی اما چون من شما رو می پذیرم و به شما احترام می گذارم پس دوست من هستید.
---------------------------------------
My riches do not lie in material wealth, but in having friend like you - a precious gift from God.
ثروت من یک ثروت مادی نیست بلکه  داشتن دوستی مثل شماست،یک هدیه گرانبها از طرف خداوند.
----------------------------------------
Good FRIENDS CaRE for each Other..
CLoSE Friends UNDERSTaND each Other...
and TRUE Friends STaY forever
دوستان خوب مراقب یکدیگر هستند،دوستان صمیمی یکدیگر را درک می کنند،و دوستان واقعی برای همیشه می مانند.
----------------------------------------
Stars has 5 ends
Square has 4 ends
Trinagle has 3 ends
Line has 2 ends
but Circle of our friendship has no end...
ستاره پنج گوشه دارد،مربع چهار گوشه دارد،مثلث سه گوشه دارد،پاره خط دو انتها دارد،اما دایره دوستی ما انتهایی ندارد.
-----------------------------------------
Being a friend is not just sharing a joke, a conversation, a cup of coffee or a funny story. It means sharing an honest and true part of yourself.
دوستی صرفا تبادل گفتگو،جک ،یک قصه خنده داریا خوردن یک فنجان قهوه نیست،بلکه به معنای تبادل قسمتی از وجود صادقانه شماست.

------------------------------------------
ادامه مطلب

طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
[ پنجشنبه 23 مهر 1388 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب