تبلیغات
اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی

اصطلاحات و ضرب المثلهای انگلیسی
قالب وبلاگ


اخبار و اطلاعیه های مدیر وبلاگ
سلام دوستان
از فردا 22 آذر سری آخر و پایانی مطالب انگلیسی را براتون میگذارم.
------------------------------------------------------------------------------------------


a.The maid shrieked when she discovered the corpse

b.With a loud shriek, Ronald fled from the room

c.Facing the peril of the waterfall, the boatman let our a terrible shriek

هنگامی که خدمتکار جسد را یافت، جیغ کشید.

رونالد با جیغ بلندی از اتاق گریخت.

قایقران به علت قرار گرفتن در مقابل آبشار، جیغ وحشتناکی کشید.

 


a.The sinister plot to cheat the widow was uncovered by the police

b.When the bank guard spied the sinister-looking customer, he drew his gun

c.I was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs


آن نقشه شوم برای فریب زن بیوه توسط پلیس برملا شد.

وقتی نگهبان بانک، مشتری را که شرور به نظر میرسید میپایید، او اسلحه اش را کشید.


از سایه هولناکی که پایین پله ها بود ترسیدم.

 

 

a.A banana split can tempt me to break my diet

b.The sight of beautiful Louise tempted the bachelor to change his mind about marriage

c.Your offer of a job tempts me greatly


یک تکه موز می تواند مرا وسوسه کند تا رژیمم را بشکنم.

چهره ی زیبای لوئیس، مرد مجرد را وسوسه کرد تا تصمیمش را درمورد ازدواج تغییر دهد.


پیشنهادتان برای کار مرا به شدت وسوسه می کند.

 


a.I lost a small wager on the superbowl

b.After winning the wager, Tex treated everyone to free drinks

c.It is legal to make a wager in the state of Nevada


شرط کمی را در مسابقات `سوپر` بول باختم.

تکس پس از بردن شرط همه را به نوشیدنی مجانی مهمان کرد.

شرط بندی در ایالت نوادا قانونی است.

 

a.The sinister character in the movie wore a typical costume, a dark shirt, loud tie, and tight jacket

b.The horse ran its typical race, a slow start and a slower finish, and  my uncle lost his wager

c.It was typical of the latecomer to conceal the real cause of his lateness


شخصیت شرور فیلم، لباس خاصی به تن داشت، پیراهنی تیره، کراواتی پر زرق و برق و کتی تنگ.

اسب با شتاب خاص خودش در مسابقه شرکت کرد، شروعی آهسته و پایانی آهسته تر و عمویم شرطش را باخت.

برای کسی که دیر می کرد عادی بود که دلیل واقعی تأخیرش را پنهان کند.

 


a.Studies show that adults need a minimum of six hours sleep

b.The minimum charge for a telephone, even if no calls are made, is about nine dollars a month

c.Congress has set a minimum wage for all workers


مطالعات نشان می دهد که بزرگسالان حداقل به شش ساعت خواب نیاز دارند.

کمترین هزینه برای تلفن، حتی اگر شماره ای گرفته نشود، تقریباْ  ۹ دلار در ماه است.

کنگره حداقل دستمزدی را برای تمام کارگران تعیین کرده است.

 


a.Chairs which are older than one hundred years are scarce

b.Because there is little moisture in the desert, trees are scarce

c.How scarce are good cooks ?


صندلی هایی که بیشتر از صد سال قدمت داشته باشند، کمیاب هستند.

به دلیل وجود رطوبت کم در بیابان، (در آنجا) درخت کم است.

آشپزان خوب چقدر نایاب هستند؟

 

 

a.The annual convention of musicians takes place in Hollywood

b.The publishers of the encyclopedia put out a book each year called an annual

c.Plants that live only year are called annuals

 

همایش سالانه موسیقی دانان در هالیوود برگزار می شود.

هر سال ناشران دائرةالمعارف، کتابی را تحت عنوان سالنامه منتشر می کنند.

گیاهانی که فقط یک سال عمر می کنند، گیاهان یکساله نامیده می شوند.

 

 

a.Can you persuade him to give up his bachelor days and get married

b.No one could persuade the caption to leave the sinking ship

c.Beth's shriek persuade Jesse that she was in real danger


آیا می توانید او را راضی کنید تا دست از دوران مجردی اش بردارد و ازدواج کند؟

هیچ کس نتوانست ناخدا را قانع نماید تا کشتی درحال غرق شدن را ترک کند.

جیغ بث، جسی را متقاعد نمود که او در معرض خطری واقعی است.

 


a.The essential items in the cake are flour, sugar and shortening

b.It is essential that we follow the road map

c.Several layers of thin clothing are essential to keeping warm in frigid climates


مواد لازم در کیک، آرد، شکر و روغن شیرینی پزی است.

لازم است که نقشه مسیر را دنبال کنیم.

چندین لایه لباس نازک برای گرم ماندن در آب و هوای بسیار سرد ضروری است.

 


a.The colors of the rainbow blend into one another

b.A careful blend of fine products will result in delicious food

c.When Jose blends the potatoes together, they come out very smooth


رنگ های رنگین کمان در یکدیگر می آمیزند

حاصل ترکیب دقیقی از فراورده های خوب، غذای خوشمزه ای خواهد بود.

وقتی "خوزه" سیب زمینی را هم می زند، خیلی نرم می شوند.

 


a.The ship was barely visible through the dense fog

b.Before the stars are visible, the sky has to become quite dark

c.You need a powerful lens to make some germs visible


کشتی به سختی از میان مه غلیظ قابل رؤیت بود.

پیش از نمایان شدن ستارگان، آسمان باید کاملاْ تاریک شود.

شما برای قابل رؤیت شدن برخی از میکروب ها به عدسی قوی احتیاج دارید.

 

 

a.Because diamonds are scarce they are expensive

b.Margarine is much less expensive than butter

c.Shirley's expensive dress created a great deal of excitement at the party


الماس ها به دلیل کمیاب بودن، گران قیمت هستند.

کره ی حیوانی بسیار گران تر از کره گیاهی است.

لباس گران قیمت "شرلی" هیجان بسیار زیادی در مهمانی به وجود آورد.

 

 

a.Medori`s talent was noted when she was in first grade

b.feeling that he had the essential talent, Carlos tried out for the school play

c.Hard work can often make up for lack of talent


استعداد "مدوری" زمانی مشخص شد که در کلاس اول بود.

کارلوس با این احساس که استعداد لازم را دارد، برای مسابقه مدرسه سعی اش را کرد.

سخت کوشی اغلب می تواند جبرانی برای کم استعدادی باشد.

 


a.The burglars devised a scheme for entering the bank at night

b.I would like to devise a method for keeping my tose from becoming numb while I am ice skating

c.If we could devise a plan for using the abandoned building, we could save thousands of dollars


سارقان برای ورود به بانک در شب نقشه ای کشیدند.

می خواهم روشی ابداع کنم که هنگامی که روی یخ اسکی می کنم انگشتان پاهایم بی حس نشوند.

اگر می توانستیم  برای استفاده از ساختمان متروکه طرحی بریزیم، هزاران دلار صرفه جویی می کردیم.

 


a.The wholesale price of milk is six cents a quart lower than retail

b.Many people were angered by the wholesale slaughter of bird

c.By buying my ties wholesale I save fifteen dollars a year


قیمت عمده فروشی شیر، کوارتی (کوارت: پیمانه ای حدود یک لیتر) شش سنت کمتر از قیمت خرده فروشی است.

بسیاری از مردم از کشتار گسترده پرندگان خشمگین شدند.

با خرید تخم مرغ هایم به قیمت عمده فروشی، سالی پانزده دلار صرفه جویی می کنم.

 

 

a.Scientists have devised methods for trapping vapor in bottles so they can study  its make-up

b.He has gathered date on the amount of vapor rising from the swamp

c.A vapor trail is the visible stream of moisture left by the engines of a jet flying at high altitudes


دانشمندان برای جمع کردن بخار در بطری روش هایی ابداع کرده اند تا بتوانند ساختار آن را بررسی کنند.

 او اطلاعاتی در مورد میزان بخاری که از باتلاق متصاعد میشود، گردآوری کرده است.

ردّ بخار، جریان قابل رؤیت رطوبتی است که از موتورهای جتی که در ارتفاع های بالا پرواز می کنند بر جای می ماند.

 

a- when the railroad tracks are raised, the danger of crossing will be eliminated

b- When figuring the cost of a car, don't eliminate such extras as air conditioning

c- If we were to eliminate all reclining chairs, no one would fall asleep while watching television

 

الف- وقتی ریل راه آهن بالا برده می شود، خطر تصادف رفع خواهد شد.

ب- هنگام حساب کردن قیمت یک ماشین، لوازم اضافی مثل دستگاه تهویه هوا را حذف نکنید.

ج- اگر همه ی صندلی های راحتی را کنار می گذاشتیم، هیچ کس هنگام تماشای تلویزیون به خواب نمی رفت.

 


a- A typical moving picture villain gets killed at the end

b- The villain concealed the corpse in the cellar

c- When the villain fell down the well, everyone lived happily ever after

 

الف- شخص شرور فیلم ویژه در پایان فیلم کشته می شود.

ب- آدم شرور جنازه را در زیر زمین مخفی کرد.

ج- وقتی آدم شرور در چاه افتاد از آن به بعد همه با خوشحالی زندگی کردند.

 


a- The dense leaves on the trees let in a minimum of sunlight

b- We couldn't row because of the dense weeds in the lake

c- His keen knife cut through the dense jungle


الف- برگ های انبوه روی درختان مقدار کمی از نور خورشید را از خود عبور می دهند.

ب- به خاطر وجود علف های هرز انبوه در رودخانه نمی توانستیم پارو بزنیم.

ج- با چاقوی تیزش از میان جنگل انبوه راه عبور را باز کرد.
تحت اللفظی فکر می کنم : چاقوی برنده او،{درختان} جنگل انبوه را قطع کرد.




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: جملات انگلیسی با ترجمه فارسی سری دوم،
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

a. When Roy abandoned his family , the police went looking

for him.

b. The soldier could not abandon his friends who were hurt in

battle.

c. Because Rose was poor , she had to abandon her idea of

going to college.

الف ) وقتی (( ری )) خانواده اش را ترک کرد ، پلیس به جستجویش پرداخت.

ب )  سرباز نتوانست دوستانش را که در جنگ آسیب دیده بودند ، ترک کند.

ج ) چون (( رز )) فقیر بود ، مجبور بود فکر رفتن به دانشگاه را کنار بگذارد.

 

a. The butcher's keen knife cut through the meat.

b. My dog has a keen sense of smell.

c. Bill's keen mind pleased all his teachers.

الف ) چاقوی تیز قصاب داخل گوشت شد.

ب ) سگ من حس بویایی قوی دارد.

ج ) ذهن مشتاق  (( بیل ))  تمام معلمانش را خشنود کرد.

 

 

a. A detective was hired by the jealous widow to find the

boyfriend who had abandoned her.

b. Although my neighbor just bought a new car , i am not

jealous of him.

c. being jealous , mona would not let her husband  dance with

any of the cheerleaders.

الف ) بیوه زن حسود ، کارآگاهی را استخدام کرد تا دوستش را که او را ترک کرده بود

، پیدا کند.

ب ) با اینکه همسایه ام به تازگی اتومبیل جدیدی خریده است ، به او حسادت نمی کنم.

ج ) چون (( مونا )) حسود بود ، اجازه نمی داد شوهرش با هیچ یک از معرکه گیرها

برقصد.

 

 

a. My aunt never hurts anyone's feelings because she always

uses tact.

b. By the use of tact , janet was able to clam her jealous

hasband.

c. Your friens will admire you if you use tact and

thoughtfulness.

الف ) خاله ام هرگز احساسات کسی را جریحه دار نمیکند ، چون همیشه تدبیر به کار

می برد.

ب ) (( ژانت )) توانست با استفاده از تدبیر ، شوهر حسودش را آرام کند .

ج ) اگر تدبیر و تفکر بکار ببرید ، دوستانتان شما را تحسین می کنند.

 

 

a. The president will take the oath of office tomorrow

b. In court the witness took an oath that he would tell the whole

truth

c. When Terry discovered that he had been abandoned, he let

out an angry oath

فردا رئیس جمهور سوگند ریاست جمهوری خواهد خورد.

شاهد در دادگاه سوگند یاد کرد که تمام حقایق را بگوید.

وقتی "تری" فهمید که او را ترک کرده اند، از روی عصبانیت ناسزا گفت.

 


a. Someone is planning to build a house on that vacant lot.

b.I put my coat on the  vacant seat.

c.When the landlord broke in , he found that apartment vacant.

الف ) شخصی قصد دارد روی آن تکه زمین خالی یک خانه بسازد.

ب ) کتم را روی آن صندلی خالی گذاشتم.

ج ) وقتی صاحب خانه با شکستن در وارد شد ، آپارتمان را خالی یافت.

 

 


a. The fighter had to face many hardships before he became

champion

b. Abe Lincoln was able to overcome one hardship after

another

c. On account of hardship, Bert was let out of the army to take

care of his sick mother

جنگجو پیش از آنکه قهرمان شود، مجبور بود با سختی های زیادی روبرو شود.

"ابی لینکلن" قادر بود بر مشکلات یکی پس از دیگری فائق آید.

"برت" بدلیل مشکلاتش اجازه یافت ارتش را ترک کند تا از مادر بیمارش مراقبت

نماید.

 

 

a. The pilot swore a gallant oath to save his buddy

b. Many gallant knights entered the contest to win the princess

c. Ed is so gallant that he always gives up his subway seat to a

woman

خلبان دلیرانه سوگند یاد کرد تا دوستش را نجات دهد.

شوالیه های شجاع زیادی برای رسیدن به شاهزاده وارد رقابت شدند.

"اِد" بقدری نسبت به زنان مبادی آداب است که همیشه جای خود را در مترو به یک

خانم میدهد.

 


a. The data about the bank robbery were given to the F.B.I

b. After studying the data, we were able to finish our report

c. Unless you are given all the data, you can not do the math

problem

اطلاعات مربوط به سرقت از بانک به اف.بی.آی(= اداره پلیس فدرال آمریکا) داده

شد.

ما پس از بررسی اطلاعات، توانستیم گزارشمان را تمام کنیم.

اگر همه ی اطلاعات به شما داده نشود، نمی توانید آن مسئله ی ریاضی را حل کنید.

 

 

a. coming from Alaska, Claud was unaccustomed to Florida's

heat

b. The king was unaccustomed to having people disobey him

c. Unaccustomed as he was to exercise, Vic quickly became

tired

چون "کلاود" اهل آلاسکا بود، به گرمای فلوریدا عادت نداشت.

پادشاه به داشتن مردمی که از او اطاعت نکنند، عادت نداشت.

چون "ویک" به نرمش عادت نداشت، سریع خسته شد.

 

 

a. My brother took an oath to remain a bachelor

b. In the movie, the married man was mistaken for a bachelor

c. Before the wedding, all his bachelor friends had a party

برادرم قسم خورد که مجرّد باقی بماند.

در فیلم مرد متاهل با مردی مجرد اشتباه گرفته شد.

پیش از مراسم عروسی، تمام دوستان مجردش یک مهمانی برگزار کردند.

 

 

a. I am trying to qualify for the job which is now vacant

b.Since Pauline can't carry a tune, she is sure that she will

never qualify for the Girls Chorus

c.You have to be over 5'5"to qualify as a policeman

در تلاشم برای شغلی که اکنون بی متصدی است، واجد شرایط شوم.

چون پولین نمی تواند آهنگی را به خاطر بسپارد، مطمئن است که هرگز برای گروه کُر

دختران واجد شرایط نمی شود.

در شهر ما برای اینکه به عنوان یک پلیس واجد شرایط شوید، قدتان باید بلندتر از پنج

فوت و پنج اینچ باشد.

 

 

a- When given all the data on the corpse, Columbo was able

to solve the murder

b- The corpse was laid to rest in the vacant coffin

c- An oath of revenge was sworn over the corpse by his

relatives

زمانی که تمام اطلاعات در مورد جسد در اختیار کلمبو قرار گرفت، توانست معمای

قتل را حل کند.

جنازه برای خاکسپاری، در تابوت خالی قرار گرفت.

خویشاوندانش بالای سر جسدش سوگند انتقام خوردند.

 


a.Tris could not conceal his love for Gloria

b.Count Dracula concealed the corpse in his castle

c.The money was so cleverly concealed that we were forced

to abandon our search for it

تریس نتوانست عشقش را نسبت به گلوریا پنهان کند.

کنت دراکولا جسد را در قلعه اش مخفی نمود.

پول چنان با زیرکی پنهان شده بود که مجبور شدیم از جستجویمان دست بکشیم.

 

 

a. When the weather is so dismal, I sometimes stay in bed all

day

b. I am unaccustomed to this dismal climate

c. As the dismal reports of the election came in, the senator's

friends tactfully made no mention of them

بعضی اوقات، وقتی هوا خیلی گرفته باشد، تمام روز را در رختخواب میمانم.

من به این آب و هوای گرفته و غم انگیز عادت ندارم.

هنگامی که گزارشات بسیار بدِ انتخابات در اختیارشان قرار گرفت، دوستان سناتور

مدبرانه اشاره ای به آن نکردند.

 

 


a. It was a great hardship for the men to live through the frigid

winter at Valley Forge

b.The jealous bachelor was treated in a frigid manner by his

girl friend

c. Inside the butcher's freezer the temperature was frigid

زندگی برای افراد در دره فورج در طول زمستان سرد، بسیار سخت بود.

مرد مجرد حسود از سوی دوست دخترش با رفتار سردی روبرو شد.

دمای درون فریزر قصابی بسیار سرد بود.

 

 

a. Eskimos inhabit the frigid part of Alaska

b. Because Sidney qualified, he was allowed to inhabit the

vacant apartment

c. Many crimes are committed each year against those who

inhabit the slum area of our city

اسکیموها در منطقه بسیار سرد آلاسکا ساکن هستند.

از آنجا که سیدنی واجد شرایط بود، اجازه یافت تا در آپارتمان خالی اقامت گزیند.

هر سال جرائم بسیاری بر ضد کسانی که در نواحی فقیرنشین شهرمان سکونت دارند،

انجام میگیرد.

 

 

a. My fingers quickly became numb in the frigid room

b. A numb feeling came over Mr. Massey as he read the

telegram

c.When the nurse stuck a pin in my numb leg, I felt nothing

انگشتانم در آن اتاق بسیار سرد، به سرعت کرخت شدند.

هنگامی که آقای ماسی تلگرام را خواند، احساس کرختی کرد.

هنگامی که پرستار سوزنی را در پای بی حسم فرو کرد، چیزی حس نکردم.

 


a. The hunter was abandoned by the natives when he

described the peril which lay ahead of them

b. There is great peril in trying to climb the mountain

c. Our library is filled with stories of perilous adventures

وقتی شکارچی خطری را که پیش رویشان قرار داشت برای بومیان شرح داد، آنها

ترکش کردند.

خطر بزرگی در تلاش برای بالا رفتن از کوه وجود دارد.

کتابخانه ما مملو از داستان های ماجراهای مخاطره آمیز است.

 

 

a. Richard likes to recline in front of the television set

b. After reclining on her right arm for an hour, Maxine found

that it had became numb

c. My dog's greatest pleasure is to recline by the warm

fireplace

ریچارد دوست دارد جلوی تلویزیون دراز بکشد.

ماستین پس از یک ساعت تکیه کردن بر روی بازوی راستش متوجه شد بازویش بی

حس شده بود.

بزرگترین تفریح سگم، لم دادن کنار شومینه گرم است.




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: جملات انگلیسی با ترجمه فارسی سری اول،
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

بسته کامل خودآموز آمادگی آزمون ایلتس 2012+هدیه

بسته کامل خودآموز آمادگی آزمون ایلتس 2012+هدیه

کاملترین بسته آمادگی برای آزمون آیلتس در ایران
اگر قصد شرکت در آزمون IELTS را دارید
اگر می خواهید قبل از آزمون اطلاعات بسیار جامعی در مورد شرایط و نحوه آزمون کسب کنید
اگر به علت گستردگی مطالب مرور آنها برایتان وقت گیر است
اگر می خواهید مهارت های خود را بالاتر ببرید
و در نهایت اگر می خواهید موفق شوید

فروشنده: اینتر فور شاپ

قیمت: 6,700 تومان

خرید بسته کامل خودآموز آمادگی آزمون ایلتس 2012+هدیه




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه، محصولات وبلاگ-خرید پستی،
برچسب ها: بسته کامل خودآموز آمادگی آزمون ایلتس 2012+هدیه، ایلتس 2012،
[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

کاملترین بسته خودآموز تافل 2012+هدیه

کاملترین بسته خودآموز تافل 2012+هدیه

مناسب برای همه دانشجویان و افراد مایل به کار و تحصیل در کشورهای خارجی و همه علاقمندان به شرکت در آزمون تافل
اگر قصد شرکت در آزمون Toefl را دارید
اگر می خواهید قبل از آزمون اطلاعات بسیار جامعی در مورد شرایط و نحوه آزمون کسب کنید
اگر به علت گستردگی مطالب مرور آنها برایتان وقت گیر است
اگر می خواهید مهارت های خود را بالاتر ببرید
و در نهایت اگر می خواهید موفق شوید
بسته کامل و ارزشمند آمادگی برای آزمون تافل را به شما پیشنهاد می کنیم.
در این بسته منابع اصلی آزمون تافل به صورت فایل های نوشتاری و صوتی و اینتراکتیو به همراه شبیه سازهای امتحان گردآوری شده است

فروشنده: اینتر فور شاپ

قیمت: 6,800 تومان

خرید کاملترین بسته خودآموز تافل 2012+هدیه




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه، محصولات وبلاگ-خرید پستی،
برچسب ها: کاملترین بسته خودآموز تافل 2012+هدیه، اصطلاحات و اموزش تافل،
[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

اصطلاحات و جملات کاربردی انگلیسی

Love is Wide Ocean that joins two shores
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند می دهد
 ------------------------------
Life without love is none sense and goodness without
 Love is impossible
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
 ------------------------------
Love is something silent, but it can be louder than anything
 When it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
 ------------------------------
Love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
------------------------------
Love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
------------------------------
Love is like a flower which blossoms with trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
------------------------------
Love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
------------------------------
No matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
------------------------------
When you have nothing left but love than for
 the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
------------------------------
Love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
------------------------------
Love is like the air we breathe it may not always be seen,
 but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه
احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
------------------------------
Love is totally forgetting you to someone that is always
 Remembering you at all times
عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و
در همه حال شما را به یاد دارد
------------------------------
Horse of a different color
معنی: یک موضوع دیگر، یک مطلب کاملاً متفاوت، وصله ناهمرنگ

Eric likes to play jokes on his friends, but he makes sure that nobody is hurt by any of his pranks. A prank that hurts someone is a horse of a different color! Being playful is one thing, but hurting someone by one's prank is quite a different matter.
اریک دوست دارد با دوستانش شوخی کند، اما مواظب است که کسی از شوخی‌های او ناراحت نشود. شوخی‌ای که کسی را ناراحت کند یک موضوع کاملاً متفاوت است. شوخ بودن یک چیز است و آزردن دیگری با شوخی چیز دیگری است.
 ------------------------------
Take it on the lamb
معادل فارسی: در رفتن

Poor Rich has always had his problems with the police. When he found out that they were after him again, he had to take it on the lamb. In order to avoid being caught and thrown in jail, he was forced to flee in a great hurry.
بیچاره ریچارد همیشه بـا پلیس مشکل داشته. وقتی فهمیـد که اونا دنبالش هستند، مجبـور شد در بره. برای اینکه گیر نفته و تو زندون نیفته مجبور شد به سرعت فرار کنه.
------------------------------
Cat got your tongue
معادل فارسی: موش زبانت را خورده (خجالتی)

What's the matter? Cat got your tongue?
موضوع چیه؟ موش زبونت رو خورده؟ (یعنی چرا حرف نمی‌زنی)
 ------------------------------
Get in someone's hair
معنی: کسی را اذیت کردن

- I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much.
- Listen, Jim. I can't help it. The children bother me and make me very angry.
- من می‌دونم که بچه‌ها اذیتت می‌کنند، اما باید سعی کنی نذاری این موضوع تو رو خیلی ناراحت کنه.
- ببین جیم. من نمی‌تونم کاریـش کنم. بچه‌هـا منو اذیـت می‌کنند و منو خیلی عصبانی می‌کنند.
 ------------------------------
Jump down someone's throat
معنی: یقه کسی را گرفتن، با عصبانیت با کسی برخورد کردن

You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around 11:50. I don't intend to be late!
مجبور نیـستی اینقـدر با عصبانیت با من برخـورد کنی! بهت گفتـم که حـول و حـوش سـاعت 11:50 برمی‌گردم خونه. من قصد ندارم دیر بیام!
 ------------------------------
Shoot off one's mouth
معنی: لاف زدن، غلو کردن

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.
جیم زیاد تنیس بازی نمی‌کنه، اما همیشه در مورد اینکه چقدر خوب بازی می‌کنه غلو می‌کنه. البته اون کسی رو دست نمی‌ندازه. جیم تا اندازه‌ای یک «لاف زن» هستش و همه می‌دونند که بدون اینکه همه چیز رو بدونه ابراز عقیده می‌کنه و طوری حرف می‌زنه که انگار همه چیز رو درباره بازی می‌دونه.
 -----------------------------
Pull someone's leg
معنی: کسی را دست انداختن

- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.
- Oh, really? You're pulling my leg!
- هی، اَل، من برای داوری تو اون مسابقه انتخاب شدم.
- واقعاً؟ تو داری من رو دست می‌ندازی!
------------------------------
Get off someone's back
معنی: دست از سر کسی برداشتن

- Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something.
- Sorry, I'm right in the middle of studying for a physics exam. I won't be able to make it tonight.
- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?
- Get off my back! I can't go anywhere!
- OK, I'll stop bothering you only if you promise to let me know the minute you're finished.
- هی، جان. من خسته شدم. بیا بریم بیرون یه کاری بکنیم.
- متأسفم، الآن دارم خودم رو برای یک امتحان فیزیک آماده می‌کنم. امشب نمی‌تونم بیام.
- تو خیلی وقته که داری درس می‌خونی. چرا یک کم استراحت نمی‌کنی؟
- دست از سرم بردار! من هچ جا نمی‌تونم بیام!
- باشه، دیگه اذیتت نمی‌کنم فقط به این شرط که قول بدی هر موقع کارت تموم شد بهم بگی.
 ------------------------------
People who live in glass houses shouldn't throw stones
توضیح: وقتی کسی خودش هم مقصر است نباید دیگران را سرزنش کند.

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.
جانت همیشه دوستش لوئیس را بخاطر اینکه با سرعت زیاد رانندگی می‌کند، سرزنش می‌کند، درحالیکه خودش بخاطر سرعت غیرمجاز گواهی‌نامه‌اش توقیف شده است. لوئیس یک دفعه سعی کرد به او بگوید که وقتی خودت هم مقصر هستی نباید دیگران را سرزنش کنی، اما این زیاد فایده نداشت. جانت این حقیقت را قبول نکرد که نباید در مورد دیگران حکم صادر کند وقتی که به اندازه آنها مقصر است.
 ------------------------------
Fishy
معنی: عجیب، مشکوک

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and
explained to his superior that he thought something  strange and suspicious was occurring.
وقتی نگهبان نوری را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسید که چیز مشکوکی در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزی تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چیز عجیب و مشکوکی در حال وقوع بود.
 ------------------------------
Go to the dogs
معنی: مخروبه شدن

Have you seen their house lately? It's really gone to the dogs.
It's true that it has become run-down and in serious need of repair, but I'm sure that it can be fixed up to look like new.
اخیراً خانه آنها را دیده‌ای؟ آن واقعاً به مخروبه تبدیل شده است. این درست است که مخروبه شده است و به تعمیرات اساسی نیاز دارد، اما من مطمئنم که می‌تواند (طوری) تعمیر شود که نو به نظر برسد.
------------------------------
All thumbs
معادل فارسی: دست و پا چلفتی، بی دست و پا

- Hey, Bea. Can you help me out? I don't seem to be able to button up the back of my dress.
- Sure. Let's see if I can do it for you.
- I guess I'm all thumbs because I'm so nervous. I'm already late for my date.
- Well, I suppose that being so nervous would make you clumsy and awkward. But don't worry, I'm sure your date will wait.
- هی،بی. می‌تونی کمکم کنی؟ فکر نمی‌کنم بتونم دکمه‌های عقب لباسم رو ببندم.
- البته. بزار ببینم می‌تونم این کار رو برات بکنم.
- فکر کنم دست و پا چلفتی شدم آخه خیلی عصبی هستم. الآن برای قرار ملاقات دیرم شده.
- خب، گمان کنم عصبی بودن تو رو اینقدر بی‌دست و پا می‌کنه. اما نگران نباش، مطمئنم که دوستت منتظر می مونه.
 ------------------------------
Not to have a leg to stand on
توضیح: دلیلی برای اثبات سخن خود نداشتن

He won't have a leg to stand on unless he can prove that ...
او دلیلی برای اثبات گفته خود نخواهد داشت مگر اینکه بتواند ثابت کند که ...
Without evidence, we don't have a leg to stand on.
بدون مدرک ما هیچ دلیلی برای اثبات گفته خود نداریم.
 ------------------------------
Shake a Leg
معنی: شتاب کردن، عجله کردن

- Mary, you always take such a long time to put on your makeup. Come on, shake a leg!
- I'll be finished in a minute. Be patient.
- You've got to hurry or else we won't arrive on time to see the last show.
- مری، تو همیشه کلی طول می‌کشه که خودت رو آرایش کنی. بجنب دیگه!
- تا یک دقیقه دیگه کارم تموم می‌شه. صبر داشته باش.
- باید عجله کنی، وگر نه برای دیدن آخرین نمایش به موقع نمی‌رسیم.
 ------------------------------
Stick Out One's Neck
معنی: ریسک کردن، خطر کردن

Why should I stick my neck out for them?
چرا باید خودم را به خاطر آنها به خطر بیاندازم؟
------------------------------
Holy cow!
توضیح: از این اصطلاح بیشتر برای بیان احساساتی مانند غافلگیری یا عصبانیت استفاده می‌شود. این اصطلاح میان نوجوانان بسیار شایع است.

"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident.
او وقتی ماشینش را پس از آن تصادف وحشتناک دید گفت: «خدای من!»
Holy cow! How did she do that?خدای من! او چطور این کار را کرد؟




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و جملات کاربردی انگلیسی،
[ سه شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

- grocery store اشاره داره به همون سوپری (بقالی!) هایی که سر کوچتون هست و معمولا هم از شیر مرغ تا جون ادمی زاد توش پیدا میشه!

2- to Hail a cab یعنی تاکسی گرفتن به این صورت که کنار خیابون وایسین و دستتونو تکون بدین یا صدا بزنین که تو ایران هم این کار خیلی رایجه.

----------------------

 - دو اصطلاح come in و come on in رو تو فیلم های امریکایی خیلی زیاد میشنوین. هر دو هم معنی هستن و برای وقتیه که از کسی بخواین که بیاد تو. یعنی معنیشون در حالت کلی میشه “بیا تو”.
حالا نکته اینجاس که اگه دقت کرده باشین معمولا come in رو با please میارن اما با come on in تقریبا هیچ وقت please نمیارن.
علتش هم اینه که come in خیلی خودمونی تره و در مقابل come on in هم با اینکه تقریبا حالت اینفرمال داره اما بار ادبی داره. نه اینکه بگم come in زشته نه ، درواقع come in حالت خنثی داره! یعنی نه زشته و نه مودبانه در حالی که come on in خودش به تنهایی یه عبارت مودبانه ست برای همینه که با please نمیاد در حالی که چون come in حالت خنثی و خیلی خودمونی تره ، موقع استفاده یه please بهش اضافه می کنن.
البته خود come on in رو ممکنه که بشنوین با please بیارن که طبیعیه.
با نمونه ی فارسی این عبارت بهتر متوجه قضیه میشین:
“بیا تو”                    »» خیلی خودمونی – نه زشته و نه مودبانه
“تشریف بیارین”         »» مودبانه
“لطفا تشریف بیارین”  »» مودبانه
اوردن لطفا تو “لطفا تشریف بیارین” یه کار اضافیه. ما لطفا رو میاریم تا عبارتمون مودبانه باشه اما وقتی خود عبارت “تشریف بیارین” یه عبارت مودبانه اس پس اوردن لطفا یه کار اضافیه

 ----------------------

۱- همگیه شما با کاربردهای would اشنا هستین اما جالبه بدونین که این واژه تو گفتگوهای روزمره یه کاربرد جالب و البته کمی هم گیج کننده داره. به مکالمه ی زیر دقت کنین تا بگم اون نکته ی گیج کننده اش چیه:

A: this car keeps breaking down. It’s driving me mad
B: too bad. Sounds like you got a real lemon. I would sell that car and buy a new one

تو جمله ی بالا شخص b نمیگه که ماشینی فروختم بلکه میگه اگه جای اون فرد بود این کار رو میکرد. در واقع انتهای جمله b اینطوریه : if I were you, I would sell that car یعنی من اگه جای تو بودم اون ماشینو می فروختم. می بینین که if I were you حذف شده و تو فارسی هم ما همین حذف رو داریم یعنی مثلا به جای اینکه بگیم ” اگه من جای تو بودم اون ماشینو می فروختم” میگیم : “من بودم اون ماشینو می فروختم”
A: این ماشین مرتب خراب میشه. داره دیوونم می کنه.
B: چه بد. به نظر میاد که چیز بیخودی گیرت اومده. من بودم اون ماشینو می فروختم و یکی جدیدشو می خریدم.

----------------------

Deal از این جهت واژه ی مهمیه که تو کشور مصرف گرایی مثل امریکا یه واژه ی بسیار پرکاربرد محسوب میشه. اگه راتون به این کشور بیوفته ، بارها و بارها با این واژه رو به رو میشین.
ببینین معادل دقیقی برای
Deal تو فارسی نیست. برای همین باید تو جمله توضیح بدم. Deal یعنی قیمت توافقی یک کالا به طوری که به نفع طرفین باشه (یعنی قیمت مناسب یا بهتر بگم قیمت کم یا ارزون)

مثال:I got a good deal on this cell
عبارت بالا میگه که من قیمت موبایل رو مناسب دیدم (به قیمت ارزونی با فروشنده به توافق رسیدم) و اونو خریدمش.

مثال: فرض کنین که دارین میرین به یه فروشگاه اونجا ممکنه موقع قیمت کردن کالاها ، فروشنده بهتون بگه : you can’t find a good/better deal anywhere
فروشنده داره به شما میگه که هیچ جا این جنسا رو با این قیمت خوب (منظور ارزون) نمیتونی پیدا کنی.

مثال: you can buy 2 pants for $10 which sounds like a good deal
” شما می تونین با
۱۰ دلار دو تا شلوار بخرین که به نظر پشنهاد خوبیه”

خب پس بیاین اینطور نتیجه بگیریم که:  A good deal: a good price or offer
فرمول کلی
deal: get/find a (good/great/better) deal on something
پس دقت داشته باشین که با حرف اضافه ی
on باید بکار برده شه.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: استفاده از اصطلاحات کاربردی و عامیانه، اصطلاحات پر کاربرد،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

 اصطلاحات و صفات انگلیسی با ترجمه فارسی 2

حالا یه چیز جالب! با chemistry به معنی “شیمی” اشنا هستین. محض اطلاع این واژه می تونه به معنی “حس قوی عاشقانه بین دو نفر” باشه. یعنی وقتی شما مثلا به زیدتون! میگین I don’t have any chemistry with you anymore یعنی “من دیگه هیچ حسی نسبت به تو ندارم”

مثال: there’s a real chemistry between me and my wife
” یه رابطه ی (حس) خیلی قوی عاشقانه بین من و همسرمه”
نکته: همین مثال رو میشد اینطوری هم گفت: me and my wife have a lot of chemistry

 ----------------------

come to terms with sb/sth: این اصطلاح وقتی در مورد انسان بکار میره یعنی اینکه با کسی با وجود اینکه اون طرف بد خلقه یا بد اخلاقه یا هرچی ، کنار بیاین و در مورد غیر انسان هم همینطور یعنی با موقعیت نه چندان مناسبی کنار اومدن (قبول کردن شرایط بد)
مثال: it took years for Rob to come to terms with his mother’s death
“سالها طول کشید تا راب با مرگ مادرش کنار بیاد”

----------------------

be on good/bad/friendly terms with sb یعنی با کسی خوب جور بودن ، با کسی جور نبود ، رابطه ی  خوبی نداشتن

مثال: Tim’s still on good terms with his ex
” تیم هنوزم با همسر سابقش رابطه ی خوبی داره”

* not on speaking terms with sb یا not speaking یعنی با کسی حرف نزدن یا به عبارتی “با کسی قهر بودن”
مثال: Clair and Andy aren’t speaking
” کلیر و اندی باهم قهرن”

----------------------

2- have/get goose bumps : دقیقترین معادل واسه این اصطلاح اینه: “مو به تن ادم سیخ شدن” ، ” کرک و پر کسی ریختن!”

مثال:

?Guy 1: Do you think Game is a good rapper

Guy 2: yeah, I love his voice. I get goosebumps every time I listen to his songs

Guy 3: ya, right on. I get a real buzz outta listening to his music

1: به نظرت the game رپر خوبیه؟

۲: اره خب من عاشق صداشم. وقتی به اهنگاش گوش میدم ، مو به تنم سیخ میشه.

۳: اره حق با توئه (موافقم). از شنیدن اهنگاش خیلی حال می کنم.

مثال:

?A: did you like the movie Saw 6

!B: not at all! It gives me goosebumps every time I think about it. That was so scary

A: از فیلم اره ۶ خوشت اومد؟

B: نه اصلن! هر موقع بهش فکر می کنم مو به تنم سیخ میشه. خیلی ترسناک بود.”

----------------------

- تو فارسی وقتی موقعیتی پیش بیاد که مجبور شیم بزنیم زیر قولمون ، میگیم: “من نیستم” یعنی نمی تونم پای قولی که قبلا دادم یا موافقت کردم که کاری رو انجام بدیم ، بمونم. تو انگلیسی هم اصطلاح رایج bow out دقیقا همین کاربرد رو داره. البته نمیشه گفت معنی دقیق این اصطلاح “پا پس کشیدنه” چون “پا پس کشیدن” یا به عبارتی “جا زدن” از روی ترسه اما bow out دلیلش الزاما ترس نیست و می تونه هر دلیلی داشته باشه. مثلا شاید موقعیتی پیش بیاد که مجبور شین خودتونو بکشین کنار. یعنی اینو می خوام بگم که bow out حس نامردیه طرف رو نمی رسونه! چون وقتی می گیم فلانی جا زد ، نامردی اون طرف هم القا میشه اما bow out اینطور نیست.

مثال: I bow out: من نیستم (not do sth that I have promised or agreed to do)

مثال: Ralph bowed out of the project at the last minute
” رالف تو اخرین لحظه از پروژه عقب کشید (همراهی نکرد)”

یه مفهوم دیگه ی bow out اینه: “کنار کشیدن” .باید دقت داشته باشین که bow out تو این مفهوم با این ساختار میاد: bow out of sth
مثال: 
two more Republicans have bowed out of the presidential race
” دو جمهوری خواه دیگه از گردونه ی رقابت های ریاست جمهوری کنار کشیدن”

 ----------------------

اگه ما نا خواسته حرفی رو بزنیم که نباید میزدیم ، اصطلاحا میگیم “از دهنم پرید”. تو انگلیسی هم برای یه همچین موقعیتی از slip out استفاده می کنیم.
I’m sorry. I didn’t mean to say that. It just slipped out
” متاسفم. قصدم این نبود که اون حرفو بزنم. یهو از دهنم پرید.”
* نکته: معمولا همیشه کنار
slip out واژه just هم میاد. این به این خاطره که slip out یه اتفاق ناخواسته (unwanted) ست. اینجا هم just مفهوم accidentally رو به شنونده منتقل می کنه. پس it slipped out یعنی از دهنم پرید و I just slipped out یعنی یهو (نا خواسته) از دهنم پرید یا به عبارتی عمدی در کار نبود.


----------------------

that/it figures تو گفتگوهای روزمره ی امریکایی کاربرد داره. به این صورت که بگیم اتفاقی که افتاده رو انتظار داشتیم (انتظار یه همچین اتفاقی رو داشتیم) هر چند که شاید مطابق باب میل نباشه. پس تو اون مفهوم منفی بکار میره. حالا یعنی چی تو مفهوم منفی؟
دو حالت زیر رو فرض کنین:
- ما از کسی می خوایم که مقداری پول بهمون قرض بده و قرض میده و انتظارشو داشتیم که قرض بده.
- ما از کسی می خوایم که مقداری پول بهمون قرض بده اما نمیده و انتظارشو داشتیم که بهمون قرض نده.
خب تو هر دو حالت ما انتظارشو داشتیم اما اولی حالت مثبت داشت و دومی حالت منفی. و ما معمولا “انتظار داشتن (
figure)” رو برای حالت دوم بکار میبریم که منفیه.
مثال:
A: he said he don’t want to talk to you after that accident anymore
B: that figures
A: اون گفت که بعده اون تصادف دیگه نمی خواد با تو حرف بزنه.
B: طبیعیه (انتظارشو داشتم – اگه غیر از این میکرد تعجب می کردم)
(پس اگه شخص
b انتظار داشت که اون طرف میاد و میومد دیگه نمی گفت: that figures – چون اومدن یه کار مثبته – دقت داشته باشین که منظور از منفی بودن ، مفهوم جمله اس نه الزاما ساختار جمله. مثل مثال های زیر)
A: she was late again
B: that figures
(جمله ی اول ساختارش مثبته اما مفهومش منفی)

مثال:
A: they’re out of chocolate

B: figures
A: شکلاتشون تموم شده.
B: طبیعیه (انتظارش میرفت هرچند که باب میلمون نبود)

یه مثال دیگه این بار تو جمله:
It figures that she’d be mad at you after what you say

” طبیعیه که از دستت ناراحت باشه بعده اینکه اون حرفا رو بهش زدی”


----------------------




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و صفات انگلیسی با ترجمه فارسی 2،
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]

سلام

تعدای اصطلاح گیر اوردم که بیشترش برای صفات به کار میره

dead beat;dead tired
كاملا خسته و فرسوده

dead drunk
كاملا مست

dead loss
خسارت كامل و غیر قابل جبران
شخص نا قابلی كه نمی توان از وجودش استفاده كرد

a dead silence
سكوت كامل و مداوم
dead calm  نیز به همین معناست.

dead slow
تقریبا غیر متحرك ، متوقف

for good or ill
هرچه باداباد ، هرچه می خواهد بشود

great and small
همه انواع جانداران،همه موجودات زنده،ریزودرشت

good,bad or indifferent
خوب ، بد ، یا بی نظر

high and dry
تك و تنها ، بدون حامی

high and low
همه جا ، هر جا

drunk or sober
چه خواب و چه بیدار ، چه مست و چه هوشیار

by fair means or foul
بطور درست یا نادرست ، مشروع یا نامشروع

fair and square
بطور عادلانه ، به طریق منصفانه

few and far between
نا یاب،نادر،غیر مكرر

free and easy
دمدمی ، لا قید ، بی ملاحظه

To air
خشك كردن ، تهویه كردن،اطلاع رسانی

to alleviate
آرام كردن ، تسكین دادن

to apprehend
بیم داشتن ، دستگیر گردن

to ask
پرسیدن / خواستن / جویا شدن / درخواست كردن

to attend
شركت كردن ، حضور یافتن

to bandy words (with someone)
رد و بدل كردن حرف های تند ( با كسی‌) در دعوا ، با كسی مشاجره لفظی داشتن

to abandon
ترك كردن/قطع امید كردن/از طرح یا نقشه ای صرف نظر كردن/از زن و فرزند خود متاركه كردن

to achieve
برآورده كردن هدف/منظور/به موقعیتی نائل شدن/در زندگی اجتماعی وجهه ای كسب كردن

to acknowledge
وصول نامه ای را اعلام كردن/پذیرفتن شكست/به اشتباه خود مقر بودن/از لطف كسی قدر شناسی كردن

to acquire
كسب كردن دانش/بدست آوردن ذوق(برای كار یا چیزی)/بخود گرفتن نوعی تلفظ

to adopt
كودكی را به فرزندی قبول كردن/پذیرفتن طرح یا نظری/خو گرفتن به عمل/اختیار كردن مقیاس های جدید

ancient and modern
در سراسر طول تاریخ / اعم از گذشته و حال

for better (or) for worse
هرچه باداباد/هرچه می خواهد بشود

black and blue
(در مورد كوفتگی و ضربه خوردن) سیاه و كبود

cut and dried
صاف و پوست كنده/قاطع و روشن/سنجیده و بی پرده

dead and gone ; dead and buried
مرده و از دست رفته/مرده و فراموش شده

dead
هر گاه بصورت اصطلاح بكار رود می تواند معانی مختلفی داشته باشد مثلا:

a dead language
زبانی را گویند كه دیگر تكلم نمی شود

a dead letter
نامه ای كه در پست خانه به علت معلوم نبودن آدرس بلا تكلیف مانده است
قانونی كه ضامن اجرایی ندارد

a dead line
كالایی كه مغازه دار بعلت عدم تقاضای مشتری از خرید و فروش آن دست كشیده

dead stock
كالایی در بازار كه خریدار ندارد

a dead wire
سیمی كه برق در آن جریان ندارد

dead in the eye of the law
محروم از حقوق مدنیت

be/go dead
در مورد تلفن گفته می شود كه كار نمی كند

امیدوارم استفاده کنید




طبقه بندی: اصطلاح انگلیسی با ترجمه،
برچسب ها: اصطلاحات و صفات انگلیسی با ترجمه فارسی،
[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ محمد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 42 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب